گیلکی
(لَ) (ص نسب.)
۱- منسوب به گیلک، زبان مردم گیلان از زبانهای ایرانی از خانواده هندواروپایی.
۲- (اِ.) گوشهای در آواز دشتی از ملحقات شور (موسیقی).
(لَ) (ص نسب.)
۱- منسوب به گیلک، زبان مردم گیلان از زبانهای ایرانی از خانواده هندواروپایی.
۲- (اِ.) گوشهای در آواز دشتی از ملحقات شور (موسیقی).
(اِ.) = گیلوئی: قسمت فاصله بین طاق عمارت و دیوار که بر آن نقاشی و گچ بری کنند و آن به منزله گلوی طاق و سقف است.
(وِ) (اِ.) نوعی کفش که رویه آن از نخ یا ابریشم بافته میشود. ؛ ~ها را ورکشیدن کنایه از: تصمیم به رفتن گرفتن و آماده حرکت شدن.
(اِ.)
۱- تو، میان.
۲- تا، تای پارچه یا لباس. ؛ برای ~ی جِرز خوب بودن کنایه از: بی فایده و ناکارآمد بودن.