اسم

گیلکی

(لَ) (ص نسب.)
۱- منسوب به گیلک، زبان مردم گیلان از زبان‌های ایرانی از خانواده هندواروپایی.
۲- (اِ.) گوشه‌ای در آواز دشتی از ملحقات شور (موسیقی).

    گیلو

    (اِ.) = گیلوئی: قسمت فاصله بین طاق عمارت و دیوار که بر آن نقاشی و گچ بری کنند و آن به منزله گلوی طاق و سقف است.

      گیم

      (گِ) [ انگ. ] (اِ.) دور بازی مثلاً در بازی تنیس یا والیبال.

        گیوتین

        [ فر. ] (اِ.) آلتی برای قطع کردن سَر مجرمان که در سال ۱۷۹۲ م. در فرانسه به کار افتاد.

          گیومه

          (مِ) [ فر. ] (اِ.) علامتی که به این شکل «» در دو طرف کلمه می‌گذارند.

            گیوه

            (وِ) (اِ.) نوعی کفش که رویه آن از نخ یا ابریشم بافته می‌شود. ؛ ~ها را ورکشیدن کنایه از: تصمیم به رفتن گرفتن و آماده حرکت شدن.

              لا

              [ فر. ] (اِ.) ششمین نُت در موسیقی.

                لا

                (اِ.)
                ۱- تو، میان.
                ۲- تا، تای پارچه یا لباس. ؛ برای ~ی جِرز خوب بودن کنایه از: بی فایده و ناکارآمد بودن.

                  Scroll to Top