اسم

گورک

(رَ) (اِ.) سنگی که گازران جامه بر آن زنند و شویند.

    گورگا

    (گَ وُ) (اِ.) [ مغ. ] = گورگه: طبل، کوس.

      گورماست

      (اِمر.) = گوره ماست:
      ۱- ماستی که از شیر گورخر باشد.
      ۲- ماست چکیده‌ای است که شیر خام در آن داخل کنند و بر هم زنند و خورند و گاه آب غوره یا سماق در آن زنند.

        گورن

        (رَ) (اِ.) [ تر – جغتابی ]
        ۱- حلقه‌ای که لشکری در گرد چیزی تشکیل دهد.
        ۲- نوعی اردوگاه که به وسیله گردونه‌هایی – که به شکل دایره تنظیم کنند – سنگربندی شود.

          گودی

          (~.)(اِ.)۱ – وضع یا کیفیت گود بودن.
          ۲- داشتن کف یا بستری در پایین تر از سطح محیط.

            گور

            (اِ.) قبر، جای دفن مرده. ؛ ~ خود را کندن کنایه از: اسباب نابود خود را فراهم کردن ؛ ~ خود را گم کردن کنایه از: رفتن و ناپدید شدن شخص بد یا دشمن.

              گور

              (اِ.)
              ۱- گورخر.
              ۲- جای بی آب و علف.

                گوراب

                (اِمر.)
                ۱- میدان اسب دوانی.
                ۲- محلی که در آن هر هفته یک بار بازار تشکیل شود (در گیلان و مازندران)؛ هفته بازار.
                ۳- سراب، زمین شوره زار.

                  Scroll to Top