اسم

کلاه

(کُ) (اِ.) سرپوش و هر چیزی که از پارچه و پوست و نمد و جز آن سازند و جهت پوشش بر سر گذارند و آن انواع گوناگون دارد: شاپو، نظامی، مردانه، زنانه، ایمنی، آهنی، حصیری و مانند آن. ؛ ~ دو تن تو هم رفتن کنایه از: اختلاف پیدا کردن، از هم ناراحت شدن. ؛ ~ کسی پس معرکه بودن کنایه از: عقب ماندن یا عقب گذاشتن از سود و کار و زندگی. ؛ ~ سر کسی گذاشتن کنایه از: او را فریب دادن. ؛ ~شرعی حیله‌ای که در ظاهر مطابق با موازین شرع باشد. ؛ بلند ~گشتن سرافراز گشتن.

    کلاه فرنگی

    (~. فَ رَ) (اِمر.) اتاقی معمولاً گرد (شش لوزی یا هشت گوش) که گرداگرد آن دارای درها یا پنجره‌هایی به سوی فضای آزاد و سقف آن از هر سو دارای سایبانی پیش آمده‌است.

      کلاک

      (کَ) (اِ.)
      ۱- دشت و صحرا که در آن زراعت نشده باشد.
      ۲- تارک سر، میان سر.

        کلاک

        (~.) (اِ.) = کولاک:
        ۱- موج بزرگ دریا.
        ۲- طوفان.

          کلال

          (کَ) (اِ.) تارک سر، بالای پیشانی.

            کلاله

            (کُ لِ) (اِ.)
            ۱- موی پیچیده و مجعد.
            ۲- برجستگی بالای مادگی گیاه.

              کلاله

              (کَ لَ یا لِ) [ ع. کلاله ] (اِ.) کسی که نه فرزند دارد نه پدر.

                Scroll to Top