اسم

کفگیر

(کَ) (اِ.) قاشق بزرگ سوراخ دار که به کمک آن کف روی غذا را می‌گیرند یا با آن غذا را می‌کشند.

    کفگیرک

    (کَ رَ) (اِمصغ.) نوعی بیماری پوستی شبیه به کُورک.

      کفل

      (کَ فَ) [ ع. ] (اِ.) سرین آدم یا حیوان. ج. اکفال.

        کفچه

        (کَ چَ) (اِ.) زلف پرپیچ و شکن، طره.

          کفچه

          (کَ چِ یا چَ) (اِ.) کبچه، کفگیر.

            کفچه مار

            (~.) (اِ.) یکی از اقسام ماران سمی خطرناک که دارای زهری کشنده‌است. وجه تسمیه این دسته ماران از آن جهت است که زواید مهره‌های گردنی خود را به اختیار می‌توانند پهن کنند و در این حال قسمت سر و گردن آن‌ها به صورت کفچه یا قاشق پهنی درمی آید. کفچه ماران دارای اقسام متعددند و همه آن‌ها خطرناکند.

              کفر

              (کُ) [ ع. ] (اِمص.) بی دینی، ناسپاسی. ؛~ کسی ~بالا آمدن کنایه از: برآشفتن، خشم کسی انگیخته شدن.

                کفر

                (کَ فَ) [ ع. ] (اِ.) قریه و آن در اسماء امکنه آید.

                  Scroll to Top