اسم

کفگیرک

(کَ رَ) (اِمصغ.) نوعی بیماری پوستی شبیه به کُورک.

    کفل

    (کَ فَ) [ ع. ] (اِ.) سرین آدم یا حیوان. ج. اکفال.

      کفن

      (کَ فَ) [ ع. ] (اِ.) پارچه سفیدی که بر تن مرده کنند.

        کفن و دفن

        (کَ نُ دَ) [ ازع. ] (اِ.) مرده را کَفن کردن و به خاک سپردن.

          کفنده

          (کَ فَ دَ یا دِ) (اِفا.)
          ۱- از هم باز شونده.
          ۲- از هم باز کننده، شکافنده.

            کفه

            (کَ فَّ یا فُِ) [ ع. کفه ] (اِ.) صفحه ترازو که جنس یا وزنه را روی آن می‌گذارند.

              کفه

              (کَ فَ یا فِ) (اِ.) دف، دایره.

                کفه

                (~.) (اِ.) خوشه‌های گندم و جو که به هنگام خرمن کوفتن، آن‌ها کوفته نشده باشند و پس از پاک کردن غله آن‌ها را بار دیگر بکوبند.

                  کفو

                  (کُ) [ ع. کفوء ] (اِ.) نظیر، مانند. ج. اکفا.

                    Scroll to Top