اسم

کسینوس

(کُ) [ فر. ] (اِ.) نسبت ضلع مجاور زاویه حاده در مثلث قایم الزاویه به وتر.

    کش

    (~.) (اِ.) زخم و ریشی که بر دست و پای شتر بهم رسد و از آن پیوسته زردآب بیرون آید و از بیم سرایت شتران صحیح را داغ کنند؛ غره.

      کش

      (کِ) (اِ.) نوار یا تسمه‌ای که دارای حالت ارتجاعی است مخصوصاً بندی که در آن نوار یا نوارهای لاستیکی به کار رفته باشد.

        کش

        (~.) (اِ.) دفعه، مرتبه، بار.

          کسر

          (کَ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.)شکستن، شکستگی، رخنه، شکاف.
          ۲- (اِ.) حرکت زیر و کسره.
          ۳- عددی که کمتر از واحد صحیح باشد.

            کسره

            (کَ رِ) [ ع. کسره ] (اِ.) حرکت زیر حرف.

              کسره

              (کِ رَ) [ ع. کسره ] (اِ.) تکه‌ای از چیز شکسته. ج. کسرات.

                کسری

                (کَ یا کِ را) [ معر. ] (اِ.)
                ۱- خسرو و پادشاه.
                ۲- نام انوشیروان. ج. اکاسره.

                  کسک

                  (کَ سَ) (اِ.) پرنده‌ای است سیاه و سفید که آن را به عربی عقعق گویند.

                    کسکانت

                    (کُ) [ فر. ] (اِ.) عکس مقدار سینوس یک زاویه.

                      Scroll to Top