اسم

کستی

(کُ تِ) [ په. ] (اِ.)
۱- کُشتی.
۲- زنار و ریسمانی که ترسایان و هندوان و زرتشتیان بر کمر بندند.

    کسر

    (کَ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.)شکستن، شکستگی، رخنه، شکاف.
    ۲- (اِ.) حرکت زیر و کسره.
    ۳- عددی که کمتر از واحد صحیح باشد.

      کسره

      (کَ رِ) [ ع. کسره ] (اِ.) حرکت زیر حرف.

        کسره

        (کِ رَ) [ ع. کسره ] (اِ.) تکه‌ای از چیز شکسته. ج. کسرات.

          کسری

          (کَ یا کِ را) [ معر. ] (اِ.)
          ۱- خسرو و پادشاه.
          ۲- نام انوشیروان. ج. اکاسره.

            کسک

            (کَ سَ) (اِ.) پرنده‌ای است سیاه و سفید که آن را به عربی عقعق گویند.

              کژین

              (کَ) (اِمر.) جامه‌ای که درون آن را با ابریشم می‌انباشتند و روز جنگ می‌پوشیدند.

                کس

                (کَ)
                ۱- (اِ.) شخص، مردم، ذات.
                ۲- (مبهم) شخص مبهم.
                ۳- فردی، احدی.
                ۴- یار، رفیق، همدم.
                ۵- خویش، خویشاوند.
                ۶- مرد، جوانمرد.

                  کساء

                  (کِ) [ ع. ] (اِ.) جامه، لباس، گلیم. ج. اکسیه.

                    Scroll to Top