اسم

کسل

(کَ سْ) [ ع. ] (اِمص.) سستی و کاهلی در کار، فتور در چیزی.

    کستج

    (کَ تَ) [ معر. ] (اِ.) = گشتگ: یکی از خطوط عهد ساسانی دارای بیست و هشت حرف.

      کستل

      (کُ تَ) (اِ.) جعل، حشره‌ای سیاه و پردار.

        کسته

        (کُ تَ یا تِ)
        ۱- (اِمف.) کوفته، کوفته شده.
        ۲- (اِ.) غله کوفته که هنوزش پاک نکرده باشند یعنی از کاه جدا نشده باشند.
        ۳- گیاه سرخ مرد، عصی الراعی، هفت بند.

          کستی

          (کُ تِ) [ په. ] (اِ.)
          ۱- کُشتی.
          ۲- زنار و ریسمانی که ترسایان و هندوان و زرتشتیان بر کمر بندند.

            کسر

            (کَ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.)شکستن، شکستگی، رخنه، شکاف.
            ۲- (اِ.) حرکت زیر و کسره.
            ۳- عددی که کمتر از واحد صحیح باشد.

              کژرف

              (کَ رَ) (اِ.) گیاهی است بسیار بدبو.

                کژه

                (کَ ژَ یا ژِ) (اِ.) = کژک. کجک:
                ۱- قلاب عموماً (مخصوصاً قلاب قناره قصابان که بر آن گوشت آویزند).
                ۲- گوشت پاره‌ای که در ابتدای حلق محاذی بیخ زبان آویخته ؛ لهاه.

                  Scroll to Top