اسم

وشی

(~.) [ ع. ] (اِ.)
۱- نگار و نقش جامه از هر رنگ.
۲- جوهر شمشیر. ج. وشاء.

    وصایا

    (وَ) [ ع. ] (اِ.) جِ وصیت، پندها، اندرزها.

      وصایت

      (وَ یا وِ یَ) [ ع. وصایه ] (اِ.) پند، نصیحت.

        وصل

        (وُ یا وِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- استخوانی که نشکند و با استخوان دیگر نیامی‌زد.
        ۲- فراهم آمدنگاه دو استخوان، محل اتصال دو استخوان ؛ ج. اوصال.

          وشانی

          (وَ) (اِ.) وشانه، شِیانی ؛ یک نوع زر رایج در قدیم که هفت دهم آن خالص بود.

            وشکله

            (وَ کَ لَ یا لِ) (اِ.) = وشگله: دانه انگوری که از خوشه جدا شده.

              Scroll to Top