اسم

وشن

(وَ شَ) (اِ.) آلودگی، آلایش.

    وشانی

    (وَ) (اِ.) وشانه، شِیانی ؛ یک نوع زر رایج در قدیم که هفت دهم آن خالص بود.

      وسواس

      (وَ) [ ع. ] (اِ.) اندیشه بد، القاء شیطانی. فکر یا عمل تردیدآمیز.

        وسوسه

        (وَ وَ س) [ ع. وسوسه ] (اِ.) پیدا شدن اندیشه بد در دل. ج. وساوس.

          وسیط

          (وَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- میانجی دو دشمن.
          ۲- آن که از لحاظ نسب خانوادگی میانه ولی از لحاظ قدر و منزلت بلندتر باشد.

            وسیله

            (وَ لِ) [ ع. وسیله ] (اِ.) سبب، دستآویز. ج. وسایل.

              وش

              (~.) (اِ.) شمله دستار و علاقه مندیل و مانند آن.

                وش

                (وَ) [ گیل. ] (اِ.)
                ۱- پنبه پاک نکرده.
                ۲- پارچه و بافته‌ای ابریشمی.

                  Scroll to Top