اسم

کبیسه

(کَ س) [ ع. کبیسه ] (اِ.) سالی که به جای ۳۶۵ روز ۳۶۶ روز باشد این اتفاق هر چهار سال یک بار می‌افتد.

    کبکاب

    (کَ) (اِ.) نوعی خرمای درشت و سیاه و پرشهد.

      کبکبه

      (کَ کَ بَ) [ ع. کبکبه ] (اِ.)
      ۱- جماعت مردم، گروه سواران و شتران.
      ۲- عظمت و شوکت و جلال.

        کبل

        (کَ بَ) (اِ.) کول، پوستینی که از پوست گوسفند درست کنند.

          کبه

          (کُ یا کَ بّ) (اِ.) = کُپّه:
          ۱- برآمدگی، قبه.
          ۲- شاخ حجامت.

            کبوتر

            (کَ تَ) (اِ.) پرنده‌ای است حلال گوشت که دارای قدرت پرواز زیاد است و انواع گوناگون دارد، کفتر. ؛ ~ با ~باز با باز دستور مجالست با هم خوی و هم زبان.

              کبرا

              (کُ) [ ع. ] (اِ.) نوعی مار سمّی از تیره کفچه ماران بومی افریقا و آسیا، مار عینکی.

                کبره

                (کَ بَ رِ) (اِ.) سفت شدن پوستِ بعضی از قسمت‌های بدن.

                  Scroll to Top