اسم

کبل

(کَ بَ) (اِ.) کول، پوستینی که از پوست گوسفند درست کنند.

    کبه

    (کُ یا کَ بّ) (اِ.) = کُپّه:
    ۱- برآمدگی، قبه.
    ۲- شاخ حجامت.

      کبوتر

      (کَ تَ) (اِ.) پرنده‌ای است حلال گوشت که دارای قدرت پرواز زیاد است و انواع گوناگون دارد، کفتر. ؛ ~ با ~باز با باز دستور مجالست با هم خوی و هم زبان.

        کبر

        (کَ) [ معر. ] (اِ.) خفتان، لباس جنگ.

          کبر

          (کَ بِ) [ معر. ] (اِ.) گیاهی است از رده دو لپه‌ای‌های جدا گلبرگ که سردسته تیره‌ای به نام کبرها می‌باشد. بوته‌های گیاه مزبور اکثر به شکل درختچه می‌باشد و گاهی هم به صورت درخت درمی آید.

            کباب

            (کَ) (اِ.) پاره گوشتی که به سیخ بکشند و روی آتش بریان کنند و گونه‌های مختلف دارد: برگ، کوبیده و غیره.

              کبابی

              (~.) (اِ.)۱ – کسی که کارش پختن کباب است.
              ۲- جایی که در آن کباب می‌فروشند.
              ۳- گوشتی که مناسب کباب است.

                کباده

                (کَ بّ دِ) (اِ.) یکی از وسایل ورزش باستانی شبیه کمان ساخته شده از آهن که آن را با دو دست بالای سر گرفته به چپ و راست تکان می‌دهند.

                  Scroll to Top