اسم

کبره

(کَ بَ رِ) (اِ.) سفت شدن پوستِ بعضی از قسمت‌های بدن.

    کبریت

    (کِ) (اِ.) قطعه کوتاه و باریکی از چوب که انتهای آن به مواد آتش زا مثل گوگرد آغشته شده و بر اثر مالش یا اصطکاک با سطح زبر آتش می‌گیرد.

      کبست

      (کَ بَ) [ په. ] (اِ.) گیاهی است تلخ، حنظل، هندوانه ابوجهل.

        کبش

        (کَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- قوچ، گوسفند شاخ دار.
        ۲- مهتر و بزرگ قوم. ج. اکباش. کبوش.

          کبالت

          (کُ) [ فر. ] (اِ.) فلزی سفید و مایل به قرمز، سخت و شکننده.

            کبد

            (کَ بَ) (اِ.) = کبید: ماده‌ای که با آن لحیم کنند، لحام.

              Scroll to Top