اسم

وشاح

(و یا وُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- حمایل، پارچه رنگین و زینت شده‌ای که به شانه و پهلو حمایل کنند.
۲- شمشیر، کمان. ج. وشائح.

    وشاق

    (وُ) [ تر. ] (اِ.) خدمتکار، غلامی که هنوز صورتش مو درنیاورده.

      وسن

      (وَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- خواب، چرت.
      ۲- نیاز، حاجت. ج. اوسان.

        وسپوهر

        (وَ) (اِ.) = وسپور. واسپور: عنوان شاهزادگان و نجبای اشکانی و ساسانی.

          وستالیس

          (وِ) [ فر. ] (اِ.) نام کاهنه معبد وستا. وظیفه این کاهنه‌ها روشن نگاه داشتن آتش مقدس بود و هرگاه آتش معبد در اثر اهمال یکی از این‌ها خاموش می‌شد او را زنده به گور می‌کردند. کاهنه‌های وستا مقامی ارجمند داشتند تا آنجا که اگر به محکومی مصادف می‌شدند و از او شفاعت می‌کردند حکومت روم آن محکوم را هر چند هم گناه وی عظیم بود می‌بخشید.

            وسخ

            (وَ سَ) [ ع. ] (اِ.) چرک، ریم. ج. اوساخ.

              وسد

              (وَ سَّ) (اِ.) بُسَُد، مرجان.

                Scroll to Top