اسم

قلاب

(قُ لّ) [ ع. ] (اِ.) وسیله خمیده سرکج برای گرفتن، کشیدن یا آویختن.

    قلاب دوزی

    (~.) (اِ مص.) دوختن نقش و نگار با ابریشم یا خامه بر روی پارچه.

      قلاچ

      (قُ لّ) [ تر. ] (اِ.) جستن اسب و راه جسته جسته رفتن آن.

        قلاچو

        (قَ) [ تر. ] (اِ.) = قلاجو:
        ۱- جام و ظرفی که از چرم می‌ساختند و در آن آب و شراب می‌نوشیدند از نوع آبخوری‌های چرم بلغاری.
        ۲- نهری که در آن ستوران در موسم سرما آب خورند.

          قلاد

          (قِ) [ ع. ] (اِ.) تار روبین که بر حلقه گوشواره و حلقه بینی شتر پیچند.

            قفسه

            (قَ فَ س) [ ازع. ] (اِ.) وسیله‌ای از چوب، فلز یا پلاستیک، دارای صفحه‌های افقی با فواصلی معین برای چیدن مرتب و قابل دسترسی اشیاء، گنجه. ؛ ~ ی سینه صندوقه سینه، قفس سینه. ؛ ~ی فلزی گنجه‌ای که از فلز ساخته شده باشد.

              قفل

              (قُ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- اسبابی برای بستن چیزی و جلوگیری از دسترسی آزادانه به آن.
              ۲- اسبابی که جز با کلید یا رمز معینی باز نشود.

                قفیز

                (قَ فِ) [ معر. ] (اِ.)
                ۱- پیمانه.
                ۲- واحدی برای اندازه گیری زمین تقریباً برابر با ۱۵۰۰ متر.

                  ققسی

                  (قُ) (عا.) (اِ.) وقتی که اناری را به چند بخش تقسیم کنند، هر تکه آن را که شامل چند دانه با پوسته سفید آن است ققسی گویند.

                    Scroll to Top