اسم

قشقه

(قَ قِ یا قَ) [ ع. قشقه ] (اِ.)
۱- تیرگی نشان پیشانی اسب.
۲- در فارسی: نشانی که کافران بر پیشانی کنند از زعفران و صندل و غیره.

    قشلاق

    (قِ) [ تر. ] (اِ.) گرمسیر، محل گرم که در زمستان به آنجا کوچ کنند.

      قشم

      (قِ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- آبراهه.
      ۲- سرشت، طبیعت.
      ۳- پیه.
      ۴- گوشت پخته و سرخ شده.

        قشو

        (قَ) [ تر. ] (اِ.) آلت فلزی دندانه دار که بر بدن چارپایان می‌کشند.

          قسم

          (قِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- بهره و نصیب.
          ۲- جزیی از کل. ج. اقسام.

            قسم

            (قَ سَ) [ ع. ] (اِ.) سوگند. ج. اقسام.

              قسمت

              (قِ مَ) [ ع. قسمه ] (اِ.)
              ۱- بهره، نصیب.
              ۲- جزء.
              ۳- سرنوشت، تقدیر.

                قزاق

                (قَ زّ) [ تر. ] (اِ.)
                ۱- نام قومی از تاتار.
                ۲- نام قدیم سربازان روس.

                  قزاگند

                  (قَ گَ) (اِ.)
                  ۱- خفتان، لباس جنگ.
                  ۲- نهالی، توشک. کژاغند و قزاگند و کزاگند و کجاکند نیز گفته می‌شود.

                    قزاوه

                    (قَ وَ یا وِ) (اِ.) = قژاوه: کجاوه، مجمل.

                      Scroll to Top