اسم

قصب

(قَ صَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نی، هر گیاهی که ساقه آن مانند نی میان تهی باشد.
۲- یک نوع پارچه ظریف که از کتان می‌بافته‌اند.
۳- آبراهه آب و اشک.
۴- مروارید تر و آب دار.

    قصبچه

    (قَ صَ چِ) [ ع – فا. ] (اِ.) پارچه‌ای از قسمی کتان.

      قصبه

      (قَ صَ بِ) [ ع. قصبه ] (اِ.) آبادی بزرگ که از چند ده تشکیل شده باشد. ج. قصبات.

        قسیم

        (قَ س) [ ع. ]
        ۱- (ص.) جمیل، زیبا.
        ۲- بخش کننده.
        ۳- (اِ.) نصیب، بهره.

          قشر

          (قِ) [ ع. ] (اِ.) پوست. ج. قشور.

            قشعریره

            (قُ عَ رَ یا رِ) [ ع. قشعریره ]
            ۱- (مص ل.) ناگاه مو بر بدن خاستن از احساس مکروهی یا از تصور آن.
            ۲- جمع شدن پوست بدن.
            ۳- (اِمص.) لرزش، لرزه، لرز.

              قشقه

              (قَ قِ یا قَ) [ ع. قشقه ] (اِ.)
              ۱- تیرگی نشان پیشانی اسب.
              ۲- در فارسی: نشانی که کافران بر پیشانی کنند از زعفران و صندل و غیره.

                Scroll to Top