اسم

قصر

(~.) [ ع. ] (اِ.) کاخ، کوشک. ج. قصور.

    قصر

    (قَ صَ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) کوتاه بودن.
    ۲- (اِمص.) کوتاهی، مق. طول، درازی.

      قص

      (قَ) [ ع. ] (اِ.) استخوانی است پهن و میانی که در جلو استخوان بندی قفسه سینه واقع است. طولش در حدود ۲۰ سانتیمتر و به شکل خنجر است و دارای یک دسته و یک تنه و یک انتها است که به زایده خنجری موسوم است. استخوان جناغ، عظم قص، جناغ سینه.

        قسم

        (قِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- بهره و نصیب.
        ۲- جزیی از کل. ج. اقسام.

          قسم

          (قَ سَ) [ ع. ] (اِ.) سوگند. ج. اقسام.

            قسمت

            (قِ مَ) [ ع. قسمه ] (اِ.)
            ۱- بهره، نصیب.
            ۲- جزء.
            ۳- سرنوشت، تقدیر.

              قسوت

              (قَ وَ) [ ع. قسوه ]
              ۱- (مص ل.) سخت و درشت گردیدن.
              ۲- (اِمص.) سنگدلی.

                Scroll to Top