قریحه
(قَ حَ یا حِ) [ ع. قریحه ] (اِ.) طبع، ذوق.
(قَ نِ) [ ع. قرینه ] (اِ.)
۱- زوجه.
۲- علامت واثر.
۳- شبیه.
۴- علامت و نشانهای که دلیلی باشد برای پی بردن به چیزی.
(~. سَ) [ تر – فا. ] (اِ.) گروهی که از طرف دولت مامور حفاظت راهها و جادهها میشوند تا مسافران و کاروانها را از شر قاطعان طریق محفوظ دارند، امنیه، ژاندارم.
(قَ رَ قُ) [ تر. ] (اِ.) یکی از انواع لبنیات به رنگ سیاه و بامزه بسیار ترش که از دوغ به دست میآید.
(قُ) [ تر. ] (اِ.) چیزی است که از دوغ به دست آید و آن چنین است که دوغ را جوش دهند تا بسته شود، باز به دست بر هم زنند تا ترش تر گردد.