اسم

قرچه

(قَ رَ چَ) (اِ.) یکی از نغمات فرعی ایران که توسط آن می‌توان از سه گاه وارد شور شد.

    قرچی

    (قُ) [ تر – مغ. ] (اِمر.) = قورچی:
    ۱- رئیس جبه خانه.
    ۲- جبه پوش، سلاحدار، مسلح.

      قرح

      (قَ) (اِ.)
      ۱- زخم.
      ۲- اثر گزیدگی سلاح.
      ۳- آبله ریز که بر اندام برآید.

        قرد

        (قِ) [ ع. ] (اِ.) بوزینه، میمون. ج. قرد.

          قرسنه

          (قَ سَ نَ یا نِ) = کرسنه: (اِ.) چرک و ریمی که بر روی جراحت بسته و سخت شده باشد.

            قرشت

            (قَ رَ شَ) (اِ.) ششمین صورت از صور هشتگانه حروف جمل. شامل: ق ر ش ت.

              قرابه

              (قَ رَّ بِ) [ ع. ] (اِ.) شیشه شراب، صراحی.

                قراثا

                (قَ) [ ع – فا. ] (اِ.) بهترین قسم خرما است.

                  قراح

                  (قَ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- آب صاف پاکیزه که چیزی با وی نیامیخته باشد.
                  ۲- زمین بی آب و گیاه.

                    پیمایش به بالا