اسم

قره العین

(قُ رَّ هُ لْ عَ یْ) [ ع. ] (اِ.)۱ – آنچه مایه روشنی چشم شود.
۲- مجازاً، فرزند.

    قرت

    (قُ) [ تر. ] (اِ.) یک دم آب، جرعه. ؛~. ~جرعه جرعه.

      قرچه

      (قَ رَ چَ) (اِ.) یکی از نغمات فرعی ایران که توسط آن می‌توان از سه گاه وارد شور شد.

        قرچی

        (قُ) [ تر – مغ. ] (اِمر.) = قورچی:
        ۱- رئیس جبه خانه.
        ۲- جبه پوش، سلاحدار، مسلح.

          قرح

          (قَ) (اِ.)
          ۱- زخم.
          ۲- اثر گزیدگی سلاح.
          ۳- آبله ریز که بر اندام برآید.

            قرد

            (قِ) [ ع. ] (اِ.) بوزینه، میمون. ج. قرد.

              قراول

              (قَ وُ) [ تر. ] (اِ.) نگهبان، دیدبان، پاسدار، مستحفظ.

                قراول خانه

                (~. نِ) [ تر – فا. ] (اِمر.)
                ۱- مکانی بلند قریب یک فرسنگ بیرون شهر که شب و روز سربازان در آن مراقب بودند و چون سپاه دشمن را از دور می‌دیدند برای اطلاع مردم شهر آتش روشن می‌کردند یا به وسیله‌ای آنان را آگاه می‌ساختند.
                ۲- اطاقی که قراولان یک واحد نظامی در آن مستقرند، پاسدارخانه.

                  قرابه

                  (قَ رَّ بِ) [ ع. ] (اِ.) شیشه شراب، صراحی.

                    Scroll to Top