اسم

قرار

(قَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) پابرجا شدن، آرام گرفتن.
۲- (اِمص.) پایداری، استواری.
۳- (اِ.) صبر، شکیبایی.
۴- عهد، پیمان.
۵- حکم موقت.

    قراسنقر

    (قُ سُ قُ) [ تر. ] (اِمر.) یکی از گونه‌های سنقر که سیاه رنگ است کنایه از:
    ۱- شب، لیل.
    ۲- غلام ترک.

      قراسوران

      (قَ) [ تر. ] (اِ.) = قره سوران. قراسورن: سرهنگ محافظان قافله، آن که به سرکردگی گروهی از جانب پادشاه در راه‌ها نشیند تا قوافل را از منازل مخوف به سلامت بگذراند، امنیه.

        قراضه

        (قُ ض) [ ع. قراضه ] (اِ.)
        ۱- براده‌های فلز که هنگام تراشیدن می‌ریزد.
        ۲- هرچیزی که از شکل درآمده و خراب شده باشد.

          قراطق

          (قَ طِ) [ معر. ] (اِ.)جِ قرطق یا قرطه. معرب کرته و کرتک. جامه یک لای بدون آستر.

            قران

            (قِ) (اِ.) واحد پول ایران در عهد قاجاریه و اوایل پهلوی و آن مسکوکی نقره بود به وزن ۲۴ نخود، معادل یک ریال کنونی. ؛یک ~ را دو قران کردن با زحمت بسیار سودی به دست آوردن.

              قراول

              (قَ وُ) [ تر. ] (اِ.) نگهبان، دیدبان، پاسدار، مستحفظ.

                قراول خانه

                (~. نِ) [ تر – فا. ] (اِمر.)
                ۱- مکانی بلند قریب یک فرسنگ بیرون شهر که شب و روز سربازان در آن مراقب بودند و چون سپاه دشمن را از دور می‌دیدند برای اطلاع مردم شهر آتش روشن می‌کردند یا به وسیله‌ای آنان را آگاه می‌ساختند.
                ۲- اطاقی که قراولان یک واحد نظامی در آن مستقرند، پاسدارخانه.

                  Scroll to Top