فیوز
[ انگ. ] (اِ.) اسبابی که جهت جلوگیری از عبور جریان شدید الکتریسته در یک مدار به کار میرود. ؛~ پراندن کنایه از: حیرت زده شدن.
[ انگ. ] (اِ.) اسبابی که جهت جلوگیری از عبور جریان شدید الکتریسته در یک مدار به کار میرود. ؛~ پراندن کنایه از: حیرت زده شدن.
(فِ ئُ تِ) [ فر. ] (اِ.) حکومت ملوک الطوایفی، نوعی حکومت که زمین داران بزرگ قدرت را در دست دارند.
[ تر. ] (اِ.)
۱- بشقاب بزرگ و کم و بیش گود.
۲- جلد یا غلاف برخی چیزها، مانند: عینک، ساعت.
۳- جسم سخت از چوب یا غیر چوب بر گرد عکس، آینه و… که نگه – دارنده آن باشد، چارچوب.
(دَ) (اِمر.) دستمالی که در منزل برای پاک کردن یا خشک کردن به کار میرود. قابس (بِ) [ ع. ] (اِفا.) سوزنده، درخشان.