اسم

فیلم

[ فر. ] (اِ.)۱ – نوار قابل انعطاف سلولوییدی که با امولسیون حساس در برابر نور پوشیده شده‌است و در عکاسی و فیلم برداری استفاده می‌شود.
۲- (فا) مجموع یک نمایش سینمایی. ؛~ بازی کردن کنایه از: ظاهرسازی کردن، دغل بازی کردن.

    فیلمنامه

    (مِ) [ فر – فا. ] (اِمر.) داستان یا نوشته‌ای که براساس آن فیلم تهیه می‌شود، سناریو.

      فیله

      (لِ) [ فر. ] (اِ.) راسته، گوشت دو طرف ستون فقرات گاو و گوسفند که برای کباب کردن مناسب تر است.

        فیزیوکراسی

        (یُ کِ) [ فر. ] (اِ.) نظریه‌ای اقتصادی که طرفداران آن به پیروی دکتر کسنه کشاورزی را تنها منبع ثروت می‌دانند.

          فیزیولوژی

          (یُ لُ) [ فر. ] (اِ.) علم وظایف اعضاء بدن جانداران، علمی که درباره طرز کار اعضا و دستگاه‌های بدن جانوران و ارتباط آن‌ها با یکدیگر بحث می‌کند، کار اندام شناسی، کار اندام (فره).

            فیش

            [ فر. ] (اِ.)
            ۱- کاغذهایی در اندازه‌های کوچک که مطالب را روی آن می‌نویسند تا بعداً تنظیم و مرتب کنند.
            ۲- ورقه‌ای کاغذی یا مقوایی که روی آن مشخصات کتاب را نویسند.
            ۳- ورقه‌ای کاغذی که اطلاعاتی درباره حقوق یا مالیات یا وجه پرداخت شده در آن ذکر شود، برگه. (فره).

              فیصل

              (فَ یا فِ صَ) [ ع. ]
              ۱- (اِ. ص.) حاکم، قاضی.
              ۲- (اِ.) داوری بین حق و باطل.
              ۳- شمشیر تیز.

                فیج

                (فَ یا فِ) [ معر. ] (اِ.) پیک، قاصد. ج. فیوج.

                  فیحا

                  (فَ) [ ع. فیحاء ] (اِ.) زمین فراخ.

                    فیر

                    (اِ.)
                    ۱- افسوس، تأسف.
                    ۲- ریشخند، لاغ.

                      Scroll to Top