فیقره
(فِ رَ) (اِ.) = فیقرا: صبرزرد، گیاهی است تلخ.
[ معر. پیل ] (اِ.)
۱- پستانداری است عظیم الجثه و علف خوار با بینی درازی موسوم به خرطوم و دو دندان نیش به نام عاج که بسیار گران بهاست.
۲- یکی از مهرههای شطرنج. ؛ ~ و فنجان دو چیز نامتناسب ازنظر اندازه. ؛ ~ کسی یاد هندوستان کردن کنایه از:به هوس چیزی یا وسوسه کاری افتادن. ؛~هوا کردن کنایه از: کار شگفت انگیز، جالب توجه و پر هیاهو کردن.
(یُ تِ) [ فر. ] (اِ.) عمل درمان بیماری، ضعف یا نقصهای بدنی با انجام دادن حرکتهای اصولی مفاصل و اندامها به کمک اسبابهای ویژه با یاری درمانگر، فیزیک درمانی. (فره).
(یُ کِ) [ فر. ] (اِ.) نظریهای اقتصادی که طرفداران آن به پیروی دکتر کسنه کشاورزی را تنها منبع ثروت میدانند.