اسم

ورزه

(وَ زَ)(اِ.)۱ – کار کردن.
۲- مهارت.
۳- حصول.
۴- کوشش.
۵- زراعت.
۶- صنعت، حرفه.

    ورس

    (و ر) (اِ.)
    ۱- طنابی که از خوشه‌های خشکیده برنج باشد.
    ۲- ریسمانی که از موی گاو بافته می‌شود و شاخه‌های برسم را با آن به هم می‌پیوندند (و آن از لوازم آتشگاه است).

      ورس

      (وَ)(اِ.)مهار شُتر، چوبی که در بینی شتر کنند.

        ورساد

        (وِ) [ روس. ] (اِ.) ابزاری برای حروف – چینی دستی که عرض آن بر حسب طول سطر کم و زیاد می‌شد.

          ورد

          (و) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- ذکر، دعا.
          ۲- جزیی از قرآن که انسان هر روز و هر شب بخواند. ج. اوراد.

            وردک

            (وَ دَ) (اِ.) جهاز عروس، آنچه عروس با خود به خانه داماد می‌برد.

              وردنه

              (وَ دَ نِ) (اِ.) نورد؛ چوب استوانه شکلی که خمیر را با آن پهن می‌کنند.

                Scroll to Top