اسم

ورکار

(وَ) (اِ.) هر میوه که درخت ندارد و بوته و بیاره دارد مانند: خربزه، هندوانه، خیار و کدو و جز آن.

    ورش

    (وَ) [ ع. ] (اِ.) طعامی که از شیر سازند.

      ورشان

      (وَ رَ) [ ع. ] (اِ.) نوعی کبوتر صحرایی تیره رنگ که بالای دمش سفید است. ج. وراشین.

        ورشک

        (وَ شَ) (اِ.) کیسه کوچکی که در آن دارو می‌ریختند.

          ورزش

          (وَ زِ)
          ۱- (اِمص.) تمرین، کار پیاپی و مرتب.
          ۲- (اِ.) انجام حرکات بدنی خاص برای تقویت عضلات.

            ورزنده

            (وَ زَ دِ یا دَ) (اِفا.)
            ۱- کارکننده.
            ۲- مهارت کننده.
            ۳- حاصل کننده.
            ۴- کوشنده.
            ۵- زراعت کننده.

              ورزه

              (وَ زَ)(اِ.)۱ – کار کردن.
              ۲- مهارت.
              ۳- حصول.
              ۴- کوشش.
              ۵- زراعت.
              ۶- صنعت، حرفه.

                ورس

                (و ر) (اِ.)
                ۱- طنابی که از خوشه‌های خشکیده برنج باشد.
                ۲- ریسمانی که از موی گاو بافته می‌شود و شاخه‌های برسم را با آن به هم می‌پیوندند (و آن از لوازم آتشگاه است).

                  Scroll to Top