فواده
(فَ دَ یا دِ) = فوده: (اِ.) خمیر خشکی که از آن آبکامه سازند.
(فَ وّ رِ) [ ع. فواره ]
۱- (ص.) مؤنث فوار، بسیار جوشنده.
۲- (اِ.) چشمهای که آب آن فوران کند.
۳- لولهای که آب از آن با فشار به بیرون میجهد.
(فِ یا فَ) [ طبر. ] (اِ.)
۱- چوب پهنی که کشتی بانان بدان کشتی را رانند.
۲- آهنی بیل مانند که در میان آن چوبی و بر دو طرف وی ریسمانی بندند. یک شخص سر چوب را و دو کس دیگر هر یک ریسمان را به دست گیرند و زمین شیار کرده را بدان هموار سازند. مجرفه، پل کش، فهد.
۳- تختهای که برزیگران بدان زمین را هموار کنند.