اسم

فندقه

(فَ یا فُ دُ قِ یا قَ) (اِ.) گونه‌ای میوه خشک ناشکوفا که میوه اش فقط حاوی یک دانه‌است و این دانه آزاد است و به انساج میوه اتصالی ندارد. بهترین نمونه این میوه‌ها فندق است.

    فهلویات

    (فَ لَ یّ) (اِ.) اشعار و ترانه‌هایی با اوزان عروضی یا هجایی که به زبان‌ها یا لهجه‌های محلی و روستایی سروده شده.

      فندک

      (فَ دَ) (اِ.) ابزاری فلزی که در آن سنگ مخصوص تعبیه کرده‌اند و با آن آتش روشن کنند.

        فهلویه

        (فَ لَ یِّ) [ معر. ] (اِ.) اشعار و ترانه‌هایی که به زبان‌ها و لهجه‌های محلی و روستایی سروده شده.

          فنر

          (فَ نَ) [ تر. فنار. ] (اِ.) ابزار فلزی پیچ در پیچ که دارای قوه ارتجاعی است.

            فهم

            (فَ هْ) [ ع. ] (مص م.)
            ۱- درک کردن، دریافتن.
            ۲- (اِمص.) درک، دریافت.
            ۳- (اِ.) نیروی فهم و ادراک. جِ افهام.

              فنطاس

              (فِ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- حوضچه‌ای در کشتی که زهاب آب‌های کشتی در آن جمع گردد.
              ۲- بشکه‌ای در کشتی که در آن آب شیرین ریزند.
              ۳- کاسه‌ای که بدان آب شیرین تقسیم کنند؛ ج. فناطیس.

                فهه

                (فِ هَ یا هِ) (اِ.) چوبی که کشتی بانان بدان کشتی رانند، پاروی کشتی.

                  فنک

                  (فَ نَ) (اِ.) جانوری است شبیه روباه که پوستش سرخ رنگ و قیمتی می‌باشد.

                    Scroll to Top