اسم

فوت

(اِ.) بادی که از دهان بیرون کنند.

    فوت

    [ انگ. ] (اِ.) واحد اندازه گیری طول برابر با ۴۸/۳۰ – سانتی متر.

      فوت

      (فُ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) مردن، درگذشتن.
      ۲- (اِمص.) مرگ، نیستی.

        فوات

        (فَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.)مردن، درگذشتن.
        ۲- گذشتن زمان انجام کاری.
        ۳- (اِمص.) مرگ، نیستی.
        ۴- از دست رفتن فرصت.

          فواد

          (فُ) [ ع. فؤاد ] (اِ.) دل، قلب ؛ ج. افئده.

            فواده

            (فَ دَ یا دِ) = فوده: (اِ.) خمیر خشکی که از آن آبکامه سازند.

              فواره

              (فَ وّ رِ) [ ع. فواره ]
              ۱- (ص.) مؤنث فوار، بسیار جوشنده.
              ۲- (اِ.) چشمه‌ای که آب آن فوران کند.
              ۳- لوله‌ای که آب از آن با فشار به بیرون می‌جهد.

                فواضل

                (فَ ض) [ ع. ] (اِ.) جِ فاضله ؛ بخشش -‌های بزرگ، عطاهای نیکو.

                  Scroll to Top