فقاره
(فَ ر ِ) [ ع. فقاره ] (اِ.) مهره پشت.
(فِ عْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) انجام دادن، رفتار کردن.
۲- (اِمص.) عمل، رفتار.
۳- (اِ.) کلمهای که دلالت بر انجام کار یا وقوع حالتی در یکی از زمانها میکند.
(فَ عَ لِ) [ ع. فعله ] (اِ.) جِ فاعل.
۱- کارگران، عمله.
۲- در فارسی به صورت مفرد به کار میرود.
(فَ یا فِ نَ) [ ع. فطانه ]
۱- (مص م.) درک کردن، زیرک و دانا بودن.
۲- (اِمص.) ادراک، دریافت.
۳- زیرکی، هوشیاری.