اسم

فقاع

(فُ قّ) [ ع. ] (اِ.) معربِ فوگان. شرابی که از جو یا مویز یا برنج گرفته شود.

    فعل

    (فِ عْ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) انجام دادن، رفتار کردن.
    ۲- (اِمص.) عمل، رفتار.
    ۳- (اِ.) کلمه‌ای که دلالت بر انجام کار یا وقوع حالتی در یکی از زمان‌ها می‌کند.

      فعله

      (فَ عَ لِ) [ ع. فعله ] (اِ.) جِ فاعل.
      ۱- کارگران، عمله.
      ۲- در فارسی به صورت مفرد به کار می‌رود.

        فغ

        (فَ) [ سغ. ] (اِ.) = بغ:
        ۱- بت، صنم.
        ۲- معشوق، دلبر.
        ۳- زیبارو.

          فغان

          (فَ) (اِ.) = افغان:
          ۱- آه، ناله.
          ۲- بانگ، فریاد.

            فضیلت

            (فَ لَ) [ ع. فضیله ] (اِ.)
            ۱- رجحان، برتری.
            ۲- برتری در علم و دانش.

              فطام

              (فِ) [ ع. ]
              ۱- (مص م.) باز گرفتن طفل از شیر.
              ۲- (اِ.) زمان باز گرفتن کودک از شیر.

                فطانت

                (فَ یا فِ نَ) [ ع. فطانه ]
                ۱- (مص م.) درک کردن، زیرک و دانا بودن.
                ۲- (اِمص.) ادراک، دریافت.
                ۳- زیرکی، هوشیاری.

                  Scroll to Top