اسم

فرضه

(فُ ضَ یا ض) [ ع. فرضه ] (اِ.)
۱- رخنه و سوراخی که از آن آب کشند.
۲- سوراخ پاشنه در.
۳- دهانه جوی.
۴- جای درآمدن به کشتی از لب دریا.
۵- دهان دوات.

    فرضیه

    (فَ یِّ) [ ع. فرضیه ] (اِ.)
    ۱- حدس، گمان.
    ۲- حدس و گمان درباره یک موضوع علمی.

      فرط

      (فَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- نشان راه.
      ۲- کسی که پیش از قوم حرکت می‌کند تا اسباب کار را تهیه کند.

        فرسک

        (فِ رِ) [ فر. ] (اِ.) نقاشی به وسیله آب رنگ بر سطح گچی مرطوب دیوار. در فرسک سازی از آن جهت آب رنگ به کار می‌برند که رنگ‌ها از متن دیوار نفوذ کنند و جزو زمینه به نظر آیند.

          فرسنگ

          (فَ سَ) [ په. ] (اِ.) = فرسخ: واحدی برای اندازه گیری مسافت، تقریباً شش کیلومتر.

            فرش

            (فُ) (اِ.) شیری که از حیوان نوزاییده دوشند؛ آغوز، فله، فرشه نیز گویند.

              فرش

              (فَ رْ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- هر چیز گستردنی.
              ۲- قالی.

                Scroll to Top