فتیله
(فِ لِ) [ ع. ] (اِ.) = پلیته:
۱- پنبه یا پارچه تابیده شدهای که از آن در چراغهای نفتی یا سوختن تدریجی هر ماده سوختنی دیگر استفاده میکنند.
۲- ریسمان مانندی است برای انفجار مواد منفجره از فاصله دور.
(فِ لِ) [ ع. ] (اِ.) = پلیته:
۱- پنبه یا پارچه تابیده شدهای که از آن در چراغهای نفتی یا سوختن تدریجی هر ماده سوختنی دیگر استفاده میکنند.
۲- ریسمان مانندی است برای انفجار مواد منفجره از فاصله دور.
(فُ تُ وَّ) [ ع. فتوه ] (اِمص.)
۱- جو ا نی.
۲- جوانمردی، کرم، بخشندگی. ؛ ~نامه کتابی که در آن اصول و آداب فتوت نوشته شدهاست.
(فُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) به دست آمدن غیر منتظره چیزی.
۲- (اِمص.) گشایش.
۳- گشایش حالی که به سالک در مراحل سلوک دست دهد.
۴- (اِ.) نذر، مال یا چیزی که نذر عارف و سالک کنند.
(فَ رَ) [ ع. فتره ]
۱- (اِمص.) سستی، ضعف.
۲- زمان بین دو نوبت تب.
۳- مدت زمان بین ظهور دو پیامبر یا بر تخت نشستن دو پادشاه.
(فَ تْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) شکافتن.
۲- گشودن، حل کردن.
۳- (اِمص.) گشادگی.
۴- (اِ.) هر جای گشاده و فراخ.
۵- غری، بیماری ورم بیضه.