اسم

فتی

(فَ تا) [ ع. ] (اِ. ص.)
۱- جوان.
۲- سخی، جوانمرد.

    فتی شیسم

    (~.) [ فر. ] (اِ.) نوعی بیماری روحی که مبتلایان به آن به یکی از اعضا یا البسه معشوق خود دل می‌بندند.

      فتنه

      (فِ تْ نِ) [ ع. فتنه ]
      ۱- (مص ل.) اختلاف رأی و نظر داشتن.
      ۲- گناه ورزی.
      ۳- (اِ.) آشوب.
      ۴- عذاب، رنج.
      ۵- گناه.
      ۶- ستیزه، خلاف.
      ۷- شگفتی.
      ۸- (اِمص.) دیوانگی.

        فته

        (فَ تِ) (اِ.) = پته: جواز، پروانه.

          فتو

          (فُ تُ) [ انگ. ] (اِ.)
          ۱- عکاس.
          ۲- کارگاه عکاسی.
          ۳- استودیو، عکاسخانه.

            فتوت

            (فُ تُ وَّ) [ ع. فتوه ] (اِمص.)
            ۱- جو ا نی.
            ۲- جوانمردی، کرم، بخشندگی. ؛ ~نامه کتابی که در آن اصول و آداب فتوت نوشته شده‌است.

              فتوح

              (فُ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) به دست آمدن غیر منتظره چیزی.
              ۲- (اِمص.) گشایش.
              ۳- گشایش حالی که به سالک در مراحل سلوک دست دهد.
              ۴- (اِ.) نذر، مال یا چیزی که نذر عارف و سالک کنند.

                فتوح

                (~.) [ ع. ] (اِ.) جِ فتح ؛ پیروزی‌ها، گشایش‌ها.

                  فتوحات

                  (~.) [ ع. ] (اِ.) جِ فتوح.
                  ۱- پیروزی -‌ها، فتح‌ها.
                  ۲- شهرهایی که با جنگ تصرف شده‌است.

                    Scroll to Top