اسم

وحی

(وَ) [ ع. ] (اِ.) آنچه از طرف خدا بر پیغمبران نازل شود.

    وخش

    (وَ خَ) (اِ.) نوعی بیماری در دست و پای چهارپایان، ورم مفصل.

      وجه

      (وَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- روی، چهره.
      ۲- طریقه، جهت.
      ۳- پول. ج. وجوه.
      ۴- ذات، شخص.
      ۵- قصد، نیت.
      ۶- دلیل، سبب. ؛ ~ ضمان پول (یا مالی) که برای ضمانت می‌سپارند. ؛~ ِ مصالحه آن چه برای برقراری صلح میان دو طرف مورد معامله قرار می‌گیرد.

        وجهه

        (و ه) [ ع. وجهه ] (اِ.)
        ۱- طرف، جانب.
        ۲- اعتبار، آبرو.

          وجود

          (وُ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- هستی.
          ۲- بدن، جسم.

            وجوه

            (وُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وجه.
            ۱- راه‌ها.
            ۲- روش‌ها.
            ۳- انواع.
            ۴- پول‌ها.

              وجوهات

              (وُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وجوه.
              ۱- پول‌ها.
              ۲- آن چه بابت خمس و زکات در اختیار علمای روحانی قرار داده می‌شود.

                Scroll to Top