اسم

وحدت

(وَ دَ) [ ع. وحده ]
۱- (مص ل.) یکی بودن، یگانه بودن. مق کثرت.
۲- (اِمص.) یگانگی، یکی بودن. ؛ ~ ملی اشتراک همه افراد یک ملت در آمال و مقاصد چنان که به منزله مجموعه واحدی به شمار آید. ؛ ~وجود عقیده‌ای است مبتنی بر این که جهان وجود از جمادات و نباتات و حیوانات و معادن و مفارقات و فلکیات همه یک وجودند که در مرتبت فوق و اقوی و اشدّ، وجود خدا قرار دارد.

    وحش

    (وَ) [ ع. ] (اِ.) جانور بیابانی. ج. وحوش.

      وجگن

      (وَ گَ) (اِ.) وَشگَن ؛ آلت تناسلی.

        وجل

        (وَ جَ) [ ع. ] (اِ.) ترس، بیم.

          وثن

          (وَ ثَ) [ ع. ] (اِ.) بُت. ج. اوثان.

            وثوب

            (وُ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) جستن، جهیدن، ب رجستن.
            ۲- (اِمص.) جست.

              وثیر

              (وَ) [ ع. ]
              ۱- (ص.) نرم، لین.
              ۲- فراش. ؛فراش ~ بستر نرم.
              ۳- (اِ.) جامه‌ای که بر بالای جامه‌ها پوشند.
              ۴- پارچه‌ای که در آن جامه پیچند.
              ۵- باشچه مانندی که پیش زین باشد.
              ۶- پوست جانور درنده.

                وجا

                (وَ) [ ع. ] (اِ.) خوف، بیم. مق رجا.

                  Scroll to Top