اسم

فازمتر

(مِ) [ فر. ] (اِ.) وسیله‌ای معمولاً به شکل پیچ گوشتی دارای لامپی کوچک که به وسیله آن می‌توان وجود جریان برق را در پریز و… نشان داد. فازسنج، فازنما.

    فار

    [ فر. ] (اِ.) چراغ دریایی، فانوس دریایی.

      فاراد

      [ فر. ] (اِ.) واحد اندازه گیری ظرفیت الکتریکی.

        فاجعه

        (ج عَ یا ع) [ ع. فاجعه ] (اِ.) بلای سخت، حادثه ناگوار؛ ج. فواجع.

          فاجه

          (ج) (اِ.) فاژ، فاژه ؛ خمیازه، دهان دره.

            Scroll to Top