اسم

غوشه

(شَ یا ش) (اِ.) نوعی از طعام که آن را ترینه سازند.

    غوطه

    (غَ وْ طَ) [ ع. ] (اِ.) زمین پست و هموار.

      غور

      (غُ یا غَ وْ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) فرو شدن، فرو رفتن.
      ۲- دقت کردن در کاری، تفکر و تأمل کردن.
      ۳- (اِمص.) گودی، فرورفتگی.
      ۴- قعر هر چیز.
      ۵- دقت، تأمل.
      ۶- (اِ.) نشیب، زمین پست.

        غنی

        (غِ نا) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) توانگر شدن.
        ۲- (اِمص.) بی نیازی، توانگری.

          غنیم

          (غَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- غنیمت.
          ۲- در فارسی به معنای دشمن.
          ۳- حریف در کُشتی.

            غنیمت

            (غَ مَ) [ ع. غنیمه ] (اِ.) هر آن چه که در ج نگ از حریف شکست خورده به دست آید.
            ۲- در فارسی هر مالی که بدون زحمت به دست آمده باشد.

              غو

              (غَ) (اِ.) = قو: قسمی قارچ خشک کرده که در آن از چخماق آتش افکنند و زود درگیرد.

                غو

                (غَ) (اِ.) بانگ، فریاد.

                  Scroll to Top