اسم

غمار

(غَ یا غُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- گروه مردم.
۲- انبوهی، بسیاری.

    غمار

    (غَ) [ ع. ] (اِ.) جِ غمر و غمره ؛ سختی‌ها، درشتی‌ها.

      غمازک

      (غَ مّ زَ) [ ع – فا. ] (اِمصغ.) چوبکی که بر ریسمان قلاب و شست ماهیگیری بندند و در آب اندازند و آن چوبک به آب فرو نرود و هرگاه ماهی به قلاب آویزد، آن چوبک فرو رود و معلوم شود که ماهی به قلاب آویخته‌است.

        غمد

        (غِ) [ ع. ] (اِ.) نیام شمشیر، غلاف تیغ.

          غلوق

          (غُ) (اِ.) عوارضی که برای پذیرایی مأموران رسمی گرفته می‌شود.

            غلیان

            (غَ لَ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) به جوش آمدن.
            ۲- (اِمص.) جوشش.
            ۳- هیجان، جوش و خروش.
            ۴- تبدیل مایع به بخار.

              غلیج

              (غَ) (اِ.)
              ۱- بیلی که با آن زمین را هموار کنند.
              ۲- بتی که تراشند.

                غلیز

                (غَ یا غِ) (اِ.) گلیز، آب دهان بچه.

                  Scroll to Top