اسم

غش

(غَ) (اِمص.) گرفته شده از عربی به معنای بی هوشی، مدهوشی. ؛~ُ ریسه رفتن به خود پیچیدن بر اثر خنده شدید و طولانی.

    غژک

    (غَ ژَ) (اِ.) = غجک. غچک. غیچک. قیچک: سازی است از مطلقات ذوات – الاوتار و آن دارای کاسه‌ای است و بر سطح آن پوست کشند و به کمانه در عمل آورند و بر روی آن ده وتر (سیم) بندند.

      غژم

      (غُ) (اِ.) هر دانه میوه انگور که به خوشه متصل است، یک عدد از میوه انگور که به خوشه متصل است، یک حبه انگور؛ غژمه، حبه، گله، غجمه نیز گویند.

        غسات

        (غَ) [ ع. غساه. ] (اِ.) غوزه خرما، خرمای نارسیده.

          غساق

          (غَ سّ) [ معر. ]
          ۱- (ص.) سرد و گندیده، بدبو.
          ۲- (اِ.) چرکِ زخم، هرچیز گندیده و بدبو.

            غساله

            (غُ لِ یا لَ) [ ع. غساله ] (اِ.) آبی که بدان دست و روی شویند.

              غسق

              (غَ سَ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) تاریک شدن شب.
              ۲- (اِ.) تاریکی اول شب.

                Scroll to Top