اسم

علقم

(عَ قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- حنظل.
۲- هر چیز تلخ.

    علقه

    (عُ لْ قَ) [ ع. علقه ] (اِ.)
    ۱- عشق، دلبستگی.
    ۲- گرانمایه از هر چیزی.۳ – آن مقدار از علوفه که غذای یک روزه شتر باشد.

      علک

      (عِ) [ ع. ] (اِ.) سقز، هر صمغی که در دهان بجوند.

        علاوه

        (عِ یا عَ وِ) [ ع. علاوه ] (اِ.) سرباری، مازاد، اضافه.

          علایم

          (عَ یِ) [ ع – علائم. ] (اِ.) جِ علامت ؛ نشانه‌ها.

            علت

            (عِ لَّ) [ ع. عله ] (اِ.)
            ۱- بیماری، ناخوشی.
            ۲- سبب، انگیزه.
            ۳- عذر، بهانه. ج. علل.

              علجوم

              (عُ لْ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- قورباغه نر.
              ۲- مرغی است سفید رنگ.

                علف

                (عَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- گیاه.
                ۲- گیاه سبز، خوراک چهارپایان. ج. علوفه. ؛~ زیر پای کسی سبز شدن کنایه از: انتظار طولانی و بیهوده کشیدن. ؛~ خرس کنایه از: هرچیز مفت و بی ارزش.

                  علف چر

                  (~. چَ) [ ع – فا. ]
                  ۱- (ص فا.) علف – خوار.
                  ۲- (اِ.) مقداری علف که جهت دسته‌ای از ستور صرف شود.
                  ۳- مرتع.

                    علف خرس

                    (~ خِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) گیاهی است خاردار، بوته آن بزرگ و دارای برگ‌های بریده.

                      Scroll to Top