علقم
(عَ قَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- حنظل.
۲- هر چیز تلخ.
(عُ لْ قَ) [ ع. علقه ] (اِ.)
۱- عشق، دلبستگی.
۲- گرانمایه از هر چیزی.۳ – آن مقدار از علوفه که غذای یک روزه شتر باشد.
(عَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- گیاه.
۲- گیاه سبز، خوراک چهارپایان. ج. علوفه. ؛~ زیر پای کسی سبز شدن کنایه از: انتظار طولانی و بیهوده کشیدن. ؛~ خرس کنایه از: هرچیز مفت و بی ارزش.
(~. چَ) [ ع – فا. ]
۱- (ص فا.) علف – خوار.
۲- (اِ.) مقداری علف که جهت دستهای از ستور صرف شود.
۳- مرتع.