علل
(ع لَ) [ ع. ] (اِ.) جِ علت ؛ سببها.
(عَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نشانه، نشان.
۲- پرچم، رایت.
۳- بزرگ و مهتر قوم.
۴- نامی، مشهور.
۵- نقش ونگار جامه.
۶- صلیب مانندی از فلز با تزئینات خاص که ماه محرم هنگام عزاداری پیشاپیش دسته حرکت میدهند.
(عَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- گیاه.
۲- گیاه سبز، خوراک چهارپایان. ج. علوفه. ؛~ زیر پای کسی سبز شدن کنایه از: انتظار طولانی و بیهوده کشیدن. ؛~ خرس کنایه از: هرچیز مفت و بی ارزش.
(~. چَ) [ ع – فا. ]
۱- (ص فا.) علف – خوار.
۲- (اِ.) مقداری علف که جهت دستهای از ستور صرف شود.
۳- مرتع.