اسم

عقاب

(عُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پرنده‌ای است شکاری با جثه‌ای بزرگ دارای منقاری خمیده، چشم‌هایی تیزبین و چنگال‌هایی نیر ومند.
۲- صورت فلکی بزرگی در آسمان استوا و در کهکشان راه شیری به شکل لوزی نسبتاً بزرگی که روشن ترین ستاره آن نَسر طایر نام دارد.

    عقرب

    (عَ قْ رَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- کژدم ؛ جِ عقارب.
    ۲- نام صورتی فلکی در نیم کره جنوبی آسمان و نام هشتمین برج از بروج دوازده گانه که خورشید در حرکت ظاهری خود، آبان ماه در این برج قرار می‌گیرد.

      عقابین

      (~. بَ یا بِ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- تثنیه عقاب ؛ دو عقاب.
      ۲- دو قطعه چوب که گناهکار را بر آن می‌بستند و تازیانه می‌زدند.

        عقربه

        (عَ رَ بِ) [ ع – فا. ] (اِ.) هریک از میله -‌های باریک فلزی که روی صفحه ساعت نصب شده و با آن‌ها ساعت‌ها و دقیقه‌ها و ثانیه‌ها را شمارند.

          عقار

          (عَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- اسباب و اثاث خانه.
          ۲- مِلک و زمین زراعتی. ج. عقارات.

            عقار

            (عُ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- اثاث خانه.
            ۲- مال برگزیده.
            ۳- می‌، شراب.

              عقل

              (عَ) [ ع. ]
              ۱- (مص م.) دریافتن، فهمیدن.
              ۲- (اِ.) نیروی ادراک. ؛~ کل بسیار دانا و خردمند. ؛~ سلیم اندیشه و دریافت انسان سالم و طبیعی. ؛~ کسی پاره سنگ برداشتن کنایه از: کم عقل و سبک مغز بودن. ؛~ مردم در چشمشان است کنایه از: ظاهربینی مردم.

                عقار

                (عَ قّ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- درخت.
                ۲- گیاهی که برای مداوا به کار رود.
                ۳- ماده دارویی که به منظور معالجه مرضی تجویز گردد، دوا (مطلقاً)؛ ج. عقاقیر.

                  عقارب

                  (عَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عقرب.
                  ۱- عقرب‌ها.
                  ۲- شداید.
                  ۳- سخن چینی‌ها.

                    Scroll to Top