اسم

عقیدت

(عَ دَ) [ ع. عقیده ] (اِ.) باور، فکر، آن چه که انسان به آن باور دارد.

    عقیده

    (عَ دَ یا دِ) [ ع. عقیده ] (اِ.) نک عقیدت.

      عقیق

      (عَ) [ ع. ] (اِ.) نوعی سنگ قیمتی به رنگ‌های گوناگون که نوع بهتر آن سرخ رنگ است.

        عقیله

        (عَ لَ) [ ع. عقیله ] (اِ.)
        ۱- زانوبند شتر، پای بند.
        ۲- مانع و گره در کار.

          عکاس

          (عَ کّ) [ ع. ] (اِ. ص.) آن که شغلش عکس برداری است.

            عقار

            (عَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- اسباب و اثاث خانه.
            ۲- مِلک و زمین زراعتی. ج. عقارات.

              عقار

              (عُ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- اثاث خانه.
              ۲- مال برگزیده.
              ۳- می‌، شراب.

                عقل

                (عَ) [ ع. ]
                ۱- (مص م.) دریافتن، فهمیدن.
                ۲- (اِ.) نیروی ادراک. ؛~ کل بسیار دانا و خردمند. ؛~ سلیم اندیشه و دریافت انسان سالم و طبیعی. ؛~ کسی پاره سنگ برداشتن کنایه از: کم عقل و سبک مغز بودن. ؛~ مردم در چشمشان است کنایه از: ظاهربینی مردم.

                  Scroll to Top