اسم

عفار

(عَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – نام درختی است که چوبش بسیار قابل اشتعال است.
۲- نان بدون نانخورش.

    عفت

    (عِ فّ) [ ع. ] (اِمص.) احتراز از محرمات خصوصاً از شهوات. پاکدامنی، پرهیزگاری، پارسایی.

      عطلت

      (عُ طْ لَ) [ ع. عطله ] (اِمص.)
      ۱- بیکاری.
      ۲- بی پیرایگی زن.

        عطن

        (عَ طَ) [ ع. ] (اِ.) خوابگاه چهارپایان در نزدیکی آب.

          عطارد

          (عُ رُ یا رِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- تیر؛ کوچک ترین سیاره منظومه شمسی و نزدیک ترین سیاره به خورشید.
          ۲- در اساطیر یونان، رب النّوع نویسندگی.
          ۳- در ادب فارسی دبیر فلک است.

            عطایا

            (عَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عطیه ؛ بخشش‌ها، هدیه‌ها.

              عطب

              (عَ طَ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) هلاک شدن.
              ۲- (اِمص.) هلاک، تباهی.

                Scroll to Top