اسم

عزی

(عُ زّا) [ ع. ] (اِ.) یکی از دو بت معروف طایفه قریش (عرب) در عهد جاهلیت و دیگری «لات» نام داشته و اعراب بت پرست آن‌ها را دختران خدا می‌دانستند.

    عسر

    (عُ سْ) [ ع. ] (اِمص.)۱ – سختی، دشواری.
    ۲- تنگدستی، فقر.

      عسرت

      (عُ سْ رَ) [ ع. عسره ] (اِمص.)
      ۱- تنگی، سختی.
      ۲- تنگدستی، بی چیزی.

        عسس

        (عَ سَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عاس ؛ شبگردان، پاسبانان. ؛~ مرا بگیر کردن کنایه از: با رفتارهای عمدی، خود را لو دادن و گرفتار کردن.

          عسعس

          (عَ سْ عَ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) تیره و تاریک شدن.
          ۲- (اِ.) گرگ.

            عسکر

            (عَ کَ) [ ع. ] (اِ.) لشکر، سپاه ؛ ج. عساکر.

              عسکری

              (~.) [ ع. ] (ص نسب.)
              ۱- منسوب به عسکر مکرم از شهرهای قدیم خوزستان.
              ۲- (اِ.) در فارسی نوعی انگور.

                عزایم

                (عَ یِ) [ ع. عزائم ] (اِ.) ج. عزیمه.
                ۱- اراده ثابت و محکم.
                ۲- افسون‌ها و دعاهایی که بر بیماران برای شفا یافتن می‌خوانند.

                  Scroll to Top