اسم

عز

(عِ زّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) ارجمند شدن، عزیز شدن.
۲- (اِمص.) ارجمندی.

    عزا

    (عَ) [ ع. عزاء ]
    ۱- (مص ل.) شکیبایی کردن.
    ۲- (اِمص.) صبر و شکیبایی، شکیبایی در مصیبت.
    ۳- سوگواری.
    ۴- (اِ.) در فارسی به معنای سوگ، ماتم.

      عزازیل

      (عَ) [ عبر – ع. ] (اِ.) طبق روایات، یکی از سه فرشته (هاروت، ماروت، عزازیل) که خدا آنان را به کره زمین فرستاد تا مانند آدمیان زندگی کنند و از محرمات بپرهیزند والا تنبیه شوند. عزازیل پس از چندی چون دانست که از عهده این امتحان برآمدن مشکل است اظهار عجز نمود و معاف شد، ولی دو تن دیگر به مأموریت خود ادامه دادند و فریب زنی را خوردند، شراب نوشیدند و به پادافره این کردار در چاه بابل معلق شدند و تا روز رستاخیز بدین حال خواهند ماند.

        عرن

        (عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) ترکیدگی دست و پای ستور.

          عرنین

          (عِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- بینی، استخوان پشت بینی.
          ۲- اول هر چیزی.
          ۳- سردار، بزرگ قوم.

            عروسک

            (عَ سَ) [ ع – فا. ] (اِمصغ.)
            ۱- بازیچه‌ای به شکل انسان (یا حیوان) جهت سرگرمی و بازی کودکان.
            ۲- مجازاً: دختر یا زنی زیبا و بسیار ظریف. ؛~ گردانی نمایش‌های عروسکی که در آن عروسک‌ها را به وسیله نخ‌هایی به حرکت درمی آورند. ؛~ خیمه شب بازی کنایه از: شخص بی اراده که گوش به فرمان دیگران دارد.

              عروض

              (عَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- دانش شناخت وزن شعر و تغییرات آن.
              ۲- جزو آخر از مصراع اول هر بیت.

                عروق

                (عُ) [ ع. ] (اِ.) جِ عرق.
                ۱- رگ‌ها.
                ۲- ریشه‌ها.

                  عرق

                  (عَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- مایعی که از تقطیر جوشانده برخی ازگیاهان مانند بیدمشک، کاسنی و… به دست می‌آید.
                  ۲- نوشابه الکل دار که از تقطیر کشمش، انگور و… به دست می‌آید.
                  ۳- مایعی مرکب از: آب، نمک، اوره و… که از غده‌های زیرپوستی ترشح می‌شود. ؛ ~ کسی را در آوردن کنایه از: کسی را خسته و فرسوده کردن.

                    Scroll to Top