اسم

عرقچین

(~.) [ ع – فا. ] (اِ.) نوعی کلاه ساده از پارچه نازک که در زیر کلاه یا عمامه بر سر گذارند.

    عرقوب

    (عُ) [ ع. ] (اِ.) عصب ضخیم بالای پاشنه پا؛ ج. عراقیب.

      عرم

      (عَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عرمه ؛ سدها، بندها. باران‌های شدید.

        عرمه

        (عَ رْ مَ یا مِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- توده ریگ.
        ۲- جای گرد آمدن ریگ.

          عرن

          (عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) ترکیدگی دست و پای ستور.

            عرنین

            (عِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- بینی، استخوان پشت بینی.
            ۲- اول هر چیزی.
            ۳- سردار، بزرگ قوم.

              عرف

              (عُ رْ) [ ع. ]
              ۱- (اِ.) خوی، عادت.
              ۲- آن چه که در بین مردم پسندیده و متداول است.
              ۳- (اِمص.) نیکویی، بخشش.

                عرفا

                (عُ رَ) [ ع. عرفاء ] (اِ.) ج ِ عریف. مردان دانا و آگاه.

                  عرفات

                  (عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جای توقف حجاج در روز نهم ذی الحجه در نزدیکی مکه.

                    Scroll to Top