عرصات
(عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عرصه. کنایه از: رستاخیز و صحرای محشر.
(عَ ص) [ ع. عرصه ] (اِ.)
۱- حیاط، فضای خالی جلوی خانه.
۲- میدان.
۳- صحرا. ج. عرصات. ؛ ~ را به کسی تنگ کردن در فشار و مضیقه قرار دادن. ؛ به ~ رسیدن کسی الف – بزرگ شدن و از عهده کارهای خود برآمدن. ب – به ثروت و قدرت رسیدن.
(عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) تازی، از نژاد عرب. ؛به ~ُ عجمی بند نبودن کنایه از: هیچ پشت و پناهی نداشتن. ؛ از بیخ ~ بودن کنایه از: الف – مطلقاً انکار کردن. ب – هیچ ندانستن.