اسم

عرصات

(عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عرصه. کنایه از: رستاخیز و صحرای محشر.

    عرق

    (عِ رْ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- رگ.
    ۲- اصل، ریشه. ج. اعراق و عروق.

      عرصه

      (عَ ص) [ ع. عرصه ] (اِ.)
      ۱- حیاط، فضای خالی جلوی خانه.
      ۲- میدان.
      ۳- صحرا. ج. عرصات. ؛ ~ را به کسی تنگ کردن در فشار و مضیقه قرار دادن. ؛ به ~ رسیدن کسی الف – بزرگ شدن و از عهده کارهای خود برآمدن. ب – به ثروت و قدرت رسیدن.

        عرض

        (عُ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- جانب، طرف، کرانه.
        ۲- مال ملت، بیت المال.

          عرض

          (عِ رْ) [ ع. ] (اِ.) آبرو، ناموس.

            عراق

            (عِ یا عَ) [ ع. ]
            ۱- (اِ.) ساحل، کناره آب.
            ۲- مقامی است در موسیقی.

              عرب

              (عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) تازی، از نژاد عرب. ؛به ~ُ عجمی بند نبودن کنایه از: هیچ پشت و پناهی نداشتن. ؛ از بیخ ~ بودن کنایه از: الف – مطلقاً انکار کردن. ب – هیچ ندانستن.

                عربده

                (عَ بَ دِ) [ ع. عربده ] (اِمص.)
                ۱- تند – خویی، بدخلقی.
                ۲- داد و فریاد، نعره.

                  Scroll to Top