اسم

عرفا

(عُ رَ) [ ع. عرفاء ] (اِ.) ج ِ عریف. مردان دانا و آگاه.

    عرفات

    (عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جای توقف حجاج در روز نهم ذی الحجه در نزدیکی مکه.

      عرفان

      (عِ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) شناختن.
      ۲- (اِ مص.) خداشناسی.

        عرشه

        (عَ رَ ش) [ ع. ] (اِ.) جِ عرش. در فارسی ب – ه معنای قسمت بالای کشتی.

          عرفه

          (عَ رَ فِ) [ ع. عرفه ] (اِ.) روز نهم ذی الحجه که حجاج در نزدیکی مکه توقف می‌کنند و بعضی از مراسم حج را به جا می‌آورند.

            عرصات

            (عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عرصه. کنایه از: رستاخیز و صحرای محشر.

              عرق

              (عِ رْ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- رگ.
              ۲- اصل، ریشه. ج. اعراق و عروق.

                عرصه

                (عَ ص) [ ع. عرصه ] (اِ.)
                ۱- حیاط، فضای خالی جلوی خانه.
                ۲- میدان.
                ۳- صحرا. ج. عرصات. ؛ ~ را به کسی تنگ کردن در فشار و مضیقه قرار دادن. ؛ به ~ رسیدن کسی الف – بزرگ شدن و از عهده کارهای خود برآمدن. ب – به ثروت و قدرت رسیدن.

                  عرض

                  (عُ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- جانب، طرف، کرانه.
                  ۲- مال ملت، بیت المال.

                    عرض

                    (عِ رْ) [ ع. ] (اِ.) آبرو، ناموس.

                      Scroll to Top