اسم

طناب

(طَ نّ) [ ع. ] (اِ.) مسافتی از زمین که معادل ۸۰۹/۰ جریب است.

    طناب

    (طِ یا طَ) [ ع. ] (اِ.) ریسمان، رسن، رشته کلفت. ؛ با ~ (پوسیده) کسی توی چاه رفتن کنایه از: فریب کسی را خوردن و به اعتماد او دست به کاری زدن.

      طنب

      (طُ نُ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- ریسمان، ریسمان خیمه.
      ۲- میخ.
      ۳- عصب بدن.

        طنبوب

        (طُ) [ ع. ] (اِ.) استخوان ساق ؛ ج. طنابیب.

          طنز

          (طَ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) ریشخند کردن، مسخره کردن.
          ۲- طعنه زدن.
          ۳- (اِمص.) طعنه.
          ۴- (اِ.) ناز و کرشمه.
          ۵- عملی که جنبه‌های نادرست یا ناروای پدیده‌ای را مورد مسخره قرار می‌دهد و هدف آن اصلاح است. (اعم از شعر، نثر و نمایش).

            طنطنه

            (طَ طَ نِ) [ ع. طنطنه ]
            ۱- (مص م.) به صدا درآوردنِ طشت، زنگ و مانند آن.
            ۲- (اِ.) صدای رود، طنبور و مانند آن.
            ۳- آوازه، کّر و فر.

              طنفسه

              (طَ فَ س ِ یا سَ) [ ع. طنفسه ] (اِ.)
              ۱- بوریا مانندی از شاخه خرما، زیلو، فرش.
              ۲- نهالی، تشک.
              ۳- جامه. ج. طنافس.

                Scroll to Top