طنطنه
(طَ طَ نِ) [ ع. طنطنه ]
۱- (مص م.) به صدا درآوردنِ طشت، زنگ و مانند آن.
۲- (اِ.) صدای رود، طنبور و مانند آن.
۳- آوازه، کّر و فر.
(طَ طَ نِ) [ ع. طنطنه ]
۱- (مص م.) به صدا درآوردنِ طشت، زنگ و مانند آن.
۲- (اِ.) صدای رود، طنبور و مانند آن.
۳- آوازه، کّر و فر.
(طَ فَ س ِ یا سَ) [ ع. طنفسه ] (اِ.)
۱- بوریا مانندی از شاخه خرما، زیلو، فرش.
۲- نهالی، تشک.
۳- جامه. ج. طنافس.
(طَ) [ ع. ] (اِ.) برد سپید که مشاهد مشرفه را بدان میپوشانیدند و از آن لباس فاخر میکردند و نیز کفن مرده میساختند.
(طِ یا طَ) [ ع. ] (اِ.) ریسمان، رسن، رشته کلفت. ؛ با ~ (پوسیده) کسی توی چاه رفتن کنایه از: فریب کسی را خوردن و به اعتماد او دست به کاری زدن.