اسم

طلق

(طَ) [ معر. ] (اِ.) معرب تلک ؛ سنگی معدنی که به رنگ سفید نقره‌ای شفاف و براق و قابل تورق است.

    طلق

    (~.) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) رها شدن، رها شدن زن از قید عقد ازدواج.
    ۲- (اِ.) درد.
    ۳- درد زادن.

      طلل

      (طَ لَ) [ ع. ]
      ۱- (اِ.) خرابه، نشان به جا مانده از یک خانه یا عمارت ویران.
      ۲- کالبد هر چیزی. ج. اطلال.

        طلیعه

        (طَ عِ) [ ع. طلیعه ] (اِ.) مقدمه لشکر، جلوداران لشکر.

          طم

          و رم (طِ مُّ رِ مُ) [ ع. ] (اِمر.)
          ۱- آب و خاک.
          ۲- خشک و تر.
          ۳- کم و زیاد، قلیل و کثیر.
          ۴- مال بسیار.

            طمأنینه

            (طُ مَ نِ) [ ع. طمأنینه ]
            ۱- (مص ل.) آرام گرفتن، قرار گرفتن.
            ۲- (اِمص.) آرامش.
            ۳- قرار، سکون.

              طمطراق

              (طُ مْ طُ) [ ع. ] (اِ.)۱ – کرّ و فرّ، شکوه.
              ۲- خودنمایی.

                طلاکاری

                (طَ) [ ع – فا. ] (اِمص.)
                ۱- پوشاندن سطح چیزی با لایه نازکی از طلا.
                ۲- تزیین نسخه‌های خطی با آب طلا، نقره، شنگرف و لاجورد.

                  Scroll to Top