اسم

طلایع

(طَ یِ) [ ع. طلائع ] (اِ.) جِ طلیعه ؛ جلوداران.

    طلایه

    (طُ یِ یا یَ) (اِ.) آن چه که بدان طلا کنند، دارویی که بر اندام مالند.

      طفطفه

      (طَ یا طِ طَ فَ) [ ع. طفطفه ] (اِ.)
      ۱- تهیگاه.
      ۲- اطراف پهلو متصل اضلاع.
      ۳- هر گوشت پاره مضطرب، گوشت پاره نرم از نرمجای شکم ؛ ج. طفاطف.

        طفل

        (طِ) [ ع. ] (اِ.) بچه، کودک. ج. اطفال.

          طفلک

          (طِ لَ) [ ع – فا. ] (اِمصغ.)
          ۱- کوچک.
          ۲- مجازاً: موجود معصوم و بی گناه، طفلی، حیوانی.

            طفیل

            (طُ فَ یا فِ) [ ع. ]
            ۱- (ص.) مهمان ناخوانده.
            ۲- (اِ.) انگل.

              طل

              (طَ لّ) [ ع. ] (اِ.) باران ریز و نرم. ج. طلال.

                طلا

                (طَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- زر؛ فلزیست زرد رنگ گران بها و کمیاب که بسیار شکل پذیر، چکش خوار و قابل تورق و مفتول شدن می‌باشد. در مجاورت آب و هوا نیز زنگ نمی‌زند.
                ۲- مجازاً گران بها، نایاب.

                  طلاء

                  (طِ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- هرچه که آن را بر چیزی مالند.
                  ۲- دارویی که بر عضوی مالند.
                  ۳- قطران.

                    طلاب

                    (طُ لّ) [ ع. ] (اِ.) جِ طالب.
                    ۱- خواهندگان.
                    ۲- محصلان علوم قدیمه.

                      Scroll to Top