اسم

طلب

(طَ لَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) خواستن.
۲- (اِمص.) خواست، خواهش.
۳- در فارسی پولی که به عنوان قرض به کسی داده باشند.

    طلب

    (طُ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- گروه طلب کنندگان.
    ۲- گروهی که در یک جا جمع شده باشند.

      طفیل

      (طُ فَ یا فِ) [ ع. ]
      ۱- (ص.) مهمان ناخوانده.
      ۲- (اِ.) انگل.

        طل

        (طَ لّ) [ ع. ] (اِ.) باران ریز و نرم. ج. طلال.

          طلا

          (طَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- زر؛ فلزیست زرد رنگ گران بها و کمیاب که بسیار شکل پذیر، چکش خوار و قابل تورق و مفتول شدن می‌باشد. در مجاورت آب و هوا نیز زنگ نمی‌زند.
          ۲- مجازاً گران بها، نایاب.

            طلاء

            (طِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- هرچه که آن را بر چیزی مالند.
            ۲- دارویی که بر عضوی مالند.
            ۳- قطران.

              طلاب

              (طُ لّ) [ ع. ] (اِ.) جِ طالب.
              ۱- خواهندگان.
              ۲- محصلان علوم قدیمه.

                طلاقت

                (طَ قَ) [ ع. طلاقه ]
                ۱- (مص ل.)گشاده – رو شدن.
                ۲- فصیح شدن.
                ۳- (اِمص.) گشاده – رویی.
                ۴- گشاده زبانی، فصاحت.

                  طغرل

                  (طُ غْ رِ یا رُ) [ تر. ] (اِ.)
                  ۱- نوعی مرغی شکاری.
                  ۲- نام چند تن از پادشاهان سلجوقی.

                    طف

                    (طَ) [ ع. ] (اِ.)
                    ۱- جانب، کنار، کرانه.
                    ۲- ناحیه.
                    ۳- بلندی از زمین. ج. طفوف.

                      Scroll to Top