طلب
(طَ لَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) خواستن.
۲- (اِمص.) خواست، خواهش.
۳- در فارسی پولی که به عنوان قرض به کسی داده باشند.
(طَ لَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) خواستن.
۲- (اِمص.) خواست، خواهش.
۳- در فارسی پولی که به عنوان قرض به کسی داده باشند.
(طَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- زر؛ فلزیست زرد رنگ گران بها و کمیاب که بسیار شکل پذیر، چکش خوار و قابل تورق و مفتول شدن میباشد. در مجاورت آب و هوا نیز زنگ نمیزند.
۲- مجازاً گران بها، نایاب.
(طَ قَ) [ ع. طلاقه ]
۱- (مص ل.)گشاده – رو شدن.
۲- فصیح شدن.
۳- (اِمص.) گشاده – رویی.
۴- گشاده زبانی، فصاحت.