طلاکوبی
(~.) [ ع – فا. ] (اِمص.) کوبیدن فلزهای براق به ویژه طلا و نقره به صورت نقشهای زینتی یا نوشته بر سطح دلخواه، زرکوبی.
(~.) [ ع – فا. ] (اِمص.) کوبیدن فلزهای براق به ویژه طلا و نقره به صورت نقشهای زینتی یا نوشته بر سطح دلخواه، زرکوبی.
(طَ یِ یا یَ) [ ع. ] (اِ.) تحریف شده طلیعه عربی، مقدمه لشکر، پیشروان لشکر که برای شناسایی اوضاع و احوال دشمن فرستاده میشوند.
(طَ لَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) خواستن.
۲- (اِمص.) خواست، خواهش.
۳- در فارسی پولی که به عنوان قرض به کسی داده باشند.