اسم

طلعت

(طَ عَ)
۱- (مص م.) رؤیت کردن.
۲- (اِ مص.) رؤیت.
۳- (اِ.) روی.
۴- طلوع.

    طلاکاری

    (طَ) [ ع – فا. ] (اِمص.)
    ۱- پوشاندن سطح چیزی با لایه نازکی از طلا.
    ۲- تزیین نسخه‌های خطی با آب طلا، نقره، شنگرف و لاجورد.

      طلاکوبی

      (~.) [ ع – فا. ] (اِمص.) کوبیدن فلزهای براق به ویژه طلا و نقره به صورت نقش‌های زینتی یا نوشته بر سطح دلخواه، زرکوبی.

        طلال

        (طِ) [ ع. ] (اِ.) جِ طل ؛ باران‌های ریز.

          طلال

          (~.) [ ازع. ] (اِ.) جِ طل ؛ جاهای خراب.

            طلاوت

            (طَ یا طِ وَ) [ ع. طلاوه ] (اِمص.)
            ۱- خوبی، نیکویی.
            ۲- شادی، شادمانی.

              طلایع

              (طَ یِ) [ ع. طلائع ] (اِ.) جِ طلیعه ؛ جلوداران.

                طلایه

                (طُ یِ یا یَ) (اِ.) آن چه که بدان طلا کنند، دارویی که بر اندام مالند.

                  طلایه

                  (طَ یِ یا یَ) [ ع. ] (اِ.) تحریف شده طلیعه عربی، مقدمه لشکر، پیشروان لشکر که برای شناسایی اوضاع و احوال دشمن فرستاده می‌شوند.

                    طلب

                    (طَ لَ) [ ع. ]
                    ۱- (مص م.) خواستن.
                    ۲- (اِمص.) خواست، خواهش.
                    ۳- در فارسی پولی که به عنوان قرض به کسی داده باشند.

                      Scroll to Top