اسم

صفحه کلاچ

(~. کِ) [ ع – فا. ] (اِ.) صفحه گردی در دستگاه کلاچ با رویه‌ای از ماده مقاوم در برابر سایش که اصطکاک ایجاد می‌کند و رابط بین چرخ لنگر و دیسک کلاچ است.

    صفر

    (صَ فَ) [ ع. ] (اِ.) دومین ماه سال قمری.

      صفر

      (ص) [ معر – سنس. ] (اِ.)
      ۱- خالی، تهی، پوچ.
      ۲- در اصطلاح ریاضی علامتی به شکل (۰) که به خودی خود عدد نیست ولی اگر در طرف راست عددی قرار گیرد آن عدد را ده برابر می‌کند.

        صفرا

        (صَ) [ ع. صفراء ]
        ۱- (ص.)مؤنث اصفر؛ زردرنگ.
        ۲- (اِ.) زرداب.
        ۳- مایعی زردرنگ و تلخ که از کبد ترشح می‌شود.
        ۴- مجازاً به معنی تندی.

          صف

          (~.) [ ع. ] (اِ.) ایوان خانه و دالان، صفه.

            صفاء

            (صَ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) پاک و بی غش شدن.
            ۲- (اِمص.) پاکیزگی.
            ۳- خلوص، یکرنگی.
            ۴- خوشی.
            ۵- طراوت.

              صفاق

              (ص) [ ع. ] (اِ.) پرده‌ای است دوجداره و دارای ترشح مخصوص در بین دو جدار که منضم به اعضای داخل بطن و لگن می‌باشد، صفاق اصل مزودرمی دارد و لایه مجاور به احشاء آن را صفاق احشایی و لایه مجاور به عضلات شکم را صفاق جداری گویند.

                صفاهان

                (ص) (اِ.)
                ۱- سپاهان، اسم شهر اصفهان.
                ۲- یکی از نواهای موسیقی قدیم.

                  صفت

                  (ص فَ) [ ع. صفه ]
                  ۱- (مص م.) چگونگی کسی یا چیزی را گفتن.
                  ۲- ستودن.
                  ۳- (اِمص.) بیان حال.
                  ۴- چگونگی، چونی.
                  ۵- (اِ.) باطن، معنی.
                  ۶- خلق و خوی.
                  ۷- کلمه‌ای است که به اسم افزوده می‌شود تا حالت و چگونگی آن را بیان کند. ج. صفات.

                    Scroll to Top